X
تبلیغات
رایتل
نامه های خاله فریبا به کیمیا...

آرشیو
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385
عیادت

امروز که حالتو تلفنی از مامان فرناز پرسیدم گفت که بد حالی و یه کم تب داری. خاله هم عصر شال و کلاه کرد و با یه شیر کم چرب میهن و یه لپ لپپپ اومد عیادت. لپات صورتی و لبات خشک و قرمز شده بود.همش هم میگفتی درد و دست و پات رو نشون میدادی. هنوز نمی تونی کامل احساستو بیان کنی اما این نشون میداد که بدنت به خاطر سرما خوردگی درد میکنه .گل خاله٬ حتی وقتی هم که مریضی به چشم خاله خوشگلی. عزیز دلم٬ امیدوارم که هیچ وقت مریض و تب دار نبینمت.

 کجائی خاله که دیوار و روبالشی و ملافه سفید خاله رو با ماژیک نارنجی خط خطی کنی و خاله بخنده و بگه: دختر فرناز مثل خود فرنازه٬ کپی برابر اصل. مامانت هم بچه که بود در و دیوار اتاق از دستش امان نداشت و مامان فریده رو دیوارهای اتاق تا جائی که قد مامانت میرسید کاغذ چسبونده بود که روی اونها نقاشی بکشه.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 80558


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها