X
تبلیغات
رایتل
نامه های خاله فریبا به کیمیا...

آرشیو
شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1385
خاله دلتنگ

کیمیس خانومم٬ مراحل رشدت داره به موقع و سر وقت طبیعیش طی میشه. هر کدوم سعی داریم یه چیز جدید زودتر از بقیه در مورد مراحل رشدت پیدا کنیم و به بقیه خبر بدیم. مامان فریده که بیشترین ارتباط رو باهات داره ٬ اسم روزهای اکتشافشو(!) گذاشته روز بزرگ شدن! خاله فریبا هم که سعی میکنه پیشتاز باشه.هر روز با شوق و اشتیاقی وصف ناشدنی٬ سعی میکنم خودمو زود برسونم خونه تا از قبل از اینکه مامان و بابا ببرنت٬ ببینمت. امروز گذاشتم هر چقدر دلت میخواد اتاق خاله رو بهم بریزی. با انگشتای کوچولوت اثار حضورتو روی دیوارهای اتاقم بهم نشون میدادی و میگفتی آب ب داد.یعنی ببین نوشتم بابا آب داد. ماژیک ها و مقواها رو که حسابی کاموا پیچ کردی گفتی.: لاله بای بای. نییا(کیمیا به گویش شیرین خودت) دده! و انگشتتو کردی که تو سوراخی که تو در اتاق خاله پیدا کردی و درو کشیدی به سمت خودت و رفتی! این سوراخ کوچولو همیشه تو در اتاق خاله میمونه تا نییای خاله هر وقت دلش خواست در بزنه و بگه لاله باز و خاله در رو باز کنه و نییا در رو ببنده و انگشتشو بکنه تو این سوراخ کوچولو و درو باز کنه و بره و باز چند بار بره و بیاد تا خاله بدوه دنبال کیمیا و فرار شادمانه کیمیا رو ببینه.

 اما مثل اینکه قراره این لذت شیرین با رفتن تو به مهد کودک تموم بشه. آخه مامانت میخواد محل کارشو عوض کنه و بره به محل کار اصلیش. دیگه مامور به خدمت نیست و میره به جائی که ردیفش مال اونجاست. جائی که مهدکودک هم داره و مامانت خیالش راحته که کناره دخترشه. علاقه خواهر کوچولوم به عروسکهاش حالا شکل دیگه ای پیدا کرده و به شکل احساس زیبای مادرانه در اومده. احساسی که تو چشمای فرناز میشه برق شادی و لذت مادرانه!

  تا شنبه چند ثانیه دیگه مونده؟! از همین الان دلم برات تنگه کیمیای نازم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 80558


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها